طب الهی

طب ایرانی ؛ طب الهی و حکمی است

روش درمان به سبک حکیم زکریای رازی

/ بازدید : ۴۰
به نام خدا

ابوالحسن احمد سمرقندی ملقب به نظامی عروضی در کتاب چهارمقاله یا «مجمع‌النوادر» تألیف بین سال‌های 551 و 552 ه.ق. داستان‌هایی درباره طبابت را نقل می‌کند که بسیار خواندنی است از جمله می‌نویسد:

امیر منصوربن نوح‌بن نصر سامانی بیماری مزمنی گرفته بود که پزشکان از درمان آن ناتوان شدند؛ این بیماری، قدرت حرکت را از منصور سامانی گرفته بود، او فرستاده‌ای را برای آوردن محمدبن زکریای رازی به بالین خود، راهی کرد.

رازی از سوار شدن در کشتی و گذشتن از رود جیحون برای رسیدن به دربار امیر منصوربن نوح خودداری کرد و خطرات سفر را عذر آورد؛ فرستاده امیر به دربار سامانیان رفت و دیگر بار برای بازگرداندن رازی بازگشت؛ این بار، رازی کتاب منصوری را که در همان فاصله نوشته بود، به فرستاده امیر داد و گفت: «من، این کتابم. با این کتاب، مقصود شما حاصل خواهد شد، دیگر نیازی به من نیست».

امیر سامانی باز قانع نشد و هدایای فراوانی فرستاد و به فرستادگان گفت که اگر نیامد دست و پای او را ببندند و در کشتی بیندازند و از رود بگذرانند؛ فرستادگان نیز چنین کردند، وقتی از کشتی فرو آمدند و دست و پای رازی را باز کردند، او با روی خوش بر اسب نشست و به‌سوی بخارا راهی شد؛ فرستادگان امیر منصور، از او پرسیدند: «چرا با ما که تو را به‌زور در کشتی نشاندیم، بدخلقی نکردی و اکنون با روی گشاده همراه ما می‌آیی؟».

رازی گفت: «من می‌دانم که هر سال 20 هزار نفر از جیحون به‌سلامت می‌گذرند اما به‌دلیل احتمال غرق شدن، به‌اختیار بر کشتی نشستن را خلاف عقل دانستم اما اکنون به‌سلامت رسیده‌ام و دلتنگ نیستم».

وقتی رازی به بخارا رسید، درمان امیر را آغاز کرد اما معالجه به‌کندی پیش رفت؛ روزی به امیر گفت: «فردا شیوه درمان دیگری را به کار خواهم بست».

روز بعد، امیر را به گرمابه برد و اسب و قاطری را نیز بیرون گرمابه آماده نگاه داشت و خدمتکاری را به نگهبانی آن دو حیوان گماشت؛ سپس همه اطرافیان امیر را از گرمابه بیرون کرد و امیر را در گرمابه نشاند و شربتی که اثر دارویی داشت به او نوشاند و سپس رو در روی امیر ایستاد و چند دشنام به او داد و گفت: «تو دستور دادی که دست و پای مرا ببندند و در کشتی بیندازند؟ اگر جانت را نگیرم، پس زکریا نیستم».

امیر که نمی‌توانست حرکت کند، خشمگین شد و بر اثر خشم، نیم‌خیز شد، سپس رازی خنجر کشید و امیر را تهدید کرد؛ منصور نیز از خشم و ترس برخاست و  ایستاد تا بگریزد؛ محمدبن زکریا وقتی چنین دید، از گرمابه بیرون آمد و بر اسب سوار شد و همراه خادم خود که بر قاطر نشسته بود، به‌تاخت دور شدند.

غروب همان روز از جیحون گذشتند و به آن سوی رود رسیدند و تا شهر مرو تاختند و هیچ جا توقف نکردند؛ سپس در نامه‌ای به امیر سامانی نوشت: «چون درمان امیر به‌روش‌های معمولی طولانی می‌شد، این راه را در پیش گرفتم و شاه را به خشم آوردم تا بر اثر حرارتی که در تن او پدید آمد توانست برپا ایستد».

شاه نیز که بهبود یافته بود و می‌توانست راحت راه رود، هدایای بسیاری برای محمدبن زکریای رازی فرستاد.

نکته توضیحی: این شیوه درمان، صحیح است اما داستان محل تردید است زیرا رازی به بخارا نرفته و  کتاب «المنصوری» را نیز برای «منصوربن اسحاق » فرمانروای ری تألیف کرده است.


بر گرفته شده از خبرگزاری تسنیم

نویسنده : ۱ نظر ۱ لایک:) |

امتلا بدن در روایتی از حکیم جرجانی

/ بازدید : ۱۹۹

به نام خدا 

 

حکیم جرجانی در باب امتلا بدن داستانی از یکی از همسایگان نقل میکند 


من اندر خوارزم خواجه‏اى دیدم که همسایه من بود و با مداد روز آدینه به نزدیک من اندر آمد و گفت به باغ بیرون خواهم رفت و فصل بهار بود ونبض بمن نمود،

دست بر نهادم و گفتم فصد کن و استفراغى بکن پس بیرون شو.

گفت امروز آدینه است، پس از نماز فصد کنم.

چون از مسجد جامع باز آمد منش گشتن پدید آمد، فقاع خواست و یک دم فقاع به چشید

و قى خون آغاز کرد و بسیار خون بر انداخت و اندر حال هلاک شد.


+ در کتاب فرهنگ معین ذیل فقاع امده است "شرابی که از جو یا مویز یا برنج گرفته شود"

+ امتلاء به معنی انباشتگی اخلاط در بدن است که باید کاهش داده شود

نویسنده : ۰ نظر ۲ لایک:) |

روایتی از ورم کبدی در مشاهدات حکیم زکریای رازی

/ بازدید : ۲۳۴

به نام خدا 


در کتاب های طبی داستان ها و مثال های زیادی امده است

شاید بشود گفت یکی از اولین افردی که ثبت شرح  بیماران می کردن

حکیم زکریای رازی است

استاد مصطفوی کتابی از نوشته های حکیم زکریا رازی که شرح بیماران است  را تصحیح کرده است که انتشارات دانشگاه تهران چاپ کرده است

در ادامه یکی از شرح حال های حکیم زکریای رازی که در کتاب الحاوی امده است را مشاهده می کنید

روایتی از شرح بیماری ورم کبدی استکه با توجه به مشکل بودن تشخیص مرض حقیقتا اعجاب آور است .

«به عیادت بیمارى رفتم و نخست براز(مدفوع) او را در طشت دیدم که شبیه به آبى بود که گوشت خام در آن شسته شده باشد، و این علامت کاملا مشخصى است براى اختلالات کبدى؛ سپس بدون اینکه از این تشخیص خود چیزى بروز دهم در بالین بیمار حاضر شده و نبض او را گرفتم تا معلوم نمایم آیا ورمى در کبد هست یا فقط اختلال در اعمال این عضو وجود دارد. در امتحان نبض علائمى از وجود ورم در کبد یافتم، و اطمینان پیدا کردم که بیمار مبتلا به ورم کبد است.

آنگاه دستم را روى دنده‏ هاى پشت طرف راست، جائى که موضع کبد است گذاشته گفتم اینجا درد مى‏ کند؛ بیمار به آن اقرار کرد. سپس به او گفتم تو سرفه مى‏ کنى

سرفه ‏هاى کوچک خشک و بیمار بلافاصله تصدیق کرد، و اتفاقا در همان موقع شروع کرد به همان گونه سرفه کردن و به او گفتم اگر تنفس عمیق بکنى دردى را که در پهلو حس مى‏ کنى شدیدتر مى ‏شود، و همچنین حس سنگینى در طرف راست زیر دنده‏ ها مى‏ نمائى، و مى‏ خواستم به او بگویم که درد به ناحیه ترقوه مى ‏رسد، زیرا مى ‏دانستم که وقتى ورم کبد شدید باشد دردى در ناحیه ترقوه ظاهر مى‏ شود، اما یقین نداشتم که در این بیمار چنین حالى پیدا شده باشد، پس به احتمال اینکه شاید چنین دردى عارض او نشده است گفتم ممکن است درد در آنجا پیدا شود و احساس نمائى که ترقوه بطرف پائین کشیده مى ‏شود. بیمار جواب داد این درد نیز به من عارض شده است. در این موقع چشم خود را برگردانده و در طاقچه اطاق ظرف کوچکى که در آن گل زوفا مخلوط با آب عسل بود دیدم و از مشاهده آن پى بردم که بیمار که اتفاقا خودش نیز طبیب بود تصور کرده است ذات الجنب دارد، پس به او گفتم مبتلا به ورم کبد هستى ولى با علائم موجود تشخیص ذات الجنب داده‏ اى».


نکته های مهم این شرح حال 

مشاهده

شرح حال

معاینه

ازمایش 

نتیجه گیری وتشخیص


نویسنده : ۰ نظر ۲ لایک:) |
About Me
بسم الله الرحمان الرحیم
از خداوند شفای عاجل طلب می کنم
برای شفای تمام مریضان عالم
به دست طبیبان مسلمان شیعه
متخصص در طب ایرانی اسلامی
*الهی امین یا رب العلمین *


طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان