طب الهی

طب ایرانی ؛ طب الهی و حکمی است

هفتمین عشقولانه من

/ بازدید : ۳۱۹

یا منان

حافظ شیرین سخن بفرمودند 


                           نه هر که چهره برافروخت دلبری داند 

                                             نه هر که آینه سازد سکندری داند

                           هزار نکته باریکتر ز مو این جاست 

                                             نه هر که سر بتراشد قلندری داند


از نکات جالب این است که الان سر خودم را تراشیدم و به جان خودم قلندری هم ندارم ؛ حال نکته اصلی این است که چه کسی چهره بر افروخته!!! 

این روز ها حالی برای وبلاگ نویسی ندارم روز ها بسیار کوتاه است من که از کودکی بسیار بازی گوش و پر از جنب و جوش بودم شب مساوی بود با پایین شیطنت از شب بدم می امد من اهل ارامش نیستم من اهل جنب و جوش هستم الان هم این ارام بودنم به دلیل اقتضای سنم هست و باید بعضی چیز ها ، منجمله سن پدر و مادرم باید رعایت حال انها را هم بکنم 

وگرنه اگر دست و پام را نمی بست چشم دنیا را کور کردم بودم 

من واقعی را به هم نشان می دادم 


                دوست دار تو من واقعی



نویسنده : ۰ نظر ۱ لایک:) |

حکایت اهل نظر

/ بازدید : ۳۶۲

یا مدبر امور 


حکیم بوعلی سینا در حواس و در فکر انسان فوق العاده اى بوده و شعاع چشمش از دیگران بیشتر و شنوایی گوشش تیز تیز بود. به طورى که مردم درباره او افسانه ها ساخته اند.
مثلا می گویند هنگامی که در اصفهان بود، صداى چکش مسگرهاى کاشان را می شنید.
شاگردش بهمنیار به او گفت : شما از افرادى هستید که اگر ادعاى پیغمبرى بکنید، مردم
می پذیرند و واقعا از خلوص نیت ایمان می آورند.
حکیم بوعلی سینا گفت : این حرفها چیست ؟ تو نمی فهمی ؟
بهمنیار گفت : نه . مطلب حتما از همین قرار است .حکیم بوعلی سینا خواست عملا به او نشان بدهد که مطلب چنین نیست . در یک زمستان که با یکدیگر در مسافرت بودند و برف زیادى هم آمده بود، مقارن طلوع صبح که مؤ ذن می گفت ، حکیم بوعلی سینا بیدار بود و بهمنیار را صدا کرد.
بهمنیار گفت : بله .
حکیم بوعلی سینا گفت : برخیز.
بهمنیار گفت : چه کار دارید؟
حکیم بوعلی سینا گفت : خیلى تشنه ام . یک ظرف آب به من بده تا رفع تشنگی کنم .
بهمنیار شروع کرد استدلال کردن که استاد، خودتان طبیب هستید. بهتر می دانید معده وقتی در حال التهاب باشد، اگر انسان آب سرد بخورد معده سرد می شود و ایجاد مریضی مى کند.
حکیم بوعلی سینا گفت : من طبیبم و شما شاگرد هستید. من تشنه ام شما براى من آب بیاورید، چکار دارید.
باز شروع کرد به استدلال کردن و بهانه آوردن که درست است که شما استاد هستید و لکن من خیر شما را مى خواهم من اگر خیر شما را رعایت کنم ، بهتر از این است که امر شما را اطاعت کنم . پس از آنکه حکیم بوعلی سینا براى او اثبات کرد که برخاستن براى او سخت است .
گفت : من تشنه نیستم . خواستم شما را امتحان کنم . آیا یادت هست به من می گفتی : چرا ادعاى پیغمبرى نمی کنی ؟ اگر ادعاى پیغمبرى بکنى مردم می پذیرند. شما که شاگرد من هستى و چندین سال است پیش من درس ‍ خوانده اى ، می گویم ، آب بیاور، نمی آورى و دلیل براى من می آورى ، در حالی که این شخص مؤ ذن پس از گذشت چند صد سال از وفات پیغمبر اکرم (ص ) بستر گرم خودش را رها کرده و بالاى  آن بلندى رفته است تا آن که نداى ((اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله)) را به عالم برساند. او پیغمبر است ، نه من که بوعلی سینا هستم .


.........

 پ .ن 

 1)این داستان را از سایت یامجیر  برداشت کردم 

 2) در نوشته بالا کمی دست کاری کردم 

  این علما عالم بودن باید به مقام شامخ اینان احترام گذاشت و نام خالی بردن از این علما به نظر  

  من کاری اشتباه هست .  تمام "حکیم بوعلی سینا" را بنده اضافه کردم 


نویسنده : ۰ نظر ۱ لایک:) |
About Me
بسم الله الرحمان الرحیم
از خداوند شفای عاجل طلب می کنم
برای شفای تمام مریضان عالم
به دست طبیبان مسلمان شیعه
متخصص در طب ایرانی اسلامی
*الهی امین یا رب العلمین *


طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان